علوم سیاسی
(١)
چكيده پاياننامههاى رشته علوم سياسى دانشگاه باقر العلوم عليه السلام -
١ ص
(٢)
The Abstracts of Articles -
٢ ص
(٣)
روششناسى فلسفه سياسى و علم سياست -
٣ ص
(٤)
اسلام و ليبراليسم - واعظى احمد
٤ ص
(٥)
معنا كاوىِ نقد عقل عربى در انديشه جابرى - کرمى محمدتقى
٥ ص
(٦)
روششناسى انديشه سياسى در فلسفه غربِ تمدّن اسلامى 1 - فيرحى داود
٦ ص
(٧)
حق محورى تجدد و تكليف مدارى سنت - کچويان حسین
٧ ص
(٨)
انسانشناسى فلسفه سياسى قديم - طباطبائى فر سيد محسن
٨ ص
(٩)
نسبت كلام سياسى و فلسفه سياسى - بهروز لک غلامرضا
٩ ص
(١٠)
ماهيت انسان و روابط بينالملل - ستوده محمد
١٠ ص
(١١)
روش استنباط گزارههاى سياسى از ساختار سورههاى قرآن - خامه گر محمد
١١ ص
(١٢)
الگوهاى دموكراسى - تقوی سید محمدناصر
١٢ ص
(١٣)
روششناسى فارابى در علم مدنى - صدرا على رضا
١٣ ص
(١٤)
ميراث سياسى مسلمانان5 - محمدعارف نصر
١٤ ص
(١٥)
آزادى در فلسفه سياسى اسلام و آزادى در فقه و حدود آن2 - لک زايى شريف
١٥ ص
(١٦)
مبانى كلامى انديشه سياسى شيعه از منظر ميرداماد - جوادى قاسم
١٦ ص
(١٧)
روش تفكر سياسى بر اساس آموزههاى فيلسوفان مشاء - پزشکى محمد
١٧ ص
(١٨)
روششناسى در علوم سياسى - ملکيان مصطفى
١٨ ص
(١٩)
بحران روششناسى در علوم سياسى - حقيقت سيد صادق
١٩ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - الگوهاى دموكراسى - تقوی سید محمدناصر

الگوهاى دموكراسى
تقوی سید محمدناصر

تاريخ دريافت: ١١/ ٥/ ٨٢
تاريخ تأييد: ٢٠/ ٦/ ٨٢ مقاله حاضر براى تبيين دموكراسى و مدل‌هاى آن براساس رويكردهاى مختلف، نگارش يافته است. در اين راستا مدل‌هاى متعدد و مختلفى براساس ديدگاه‌هاى هلد، هانتينگتون، راسل، ارمه، جى، گراهام، كَت و هابرماس ارائه شده و خصوصيات آنها بيان گرديده است.

واژه‌هاى كليدى: دموكراسى، هلد، هانتينگتون، راسل، ارمه، جى، گراهام، كَت، هابرماس.
درآمد
تأمل در الگوها و مدل‌هاى ارائه شده از دموكراسى پيش از هر چيز بيان‌گر اين نكته است كه دموكراسى و روش‌هاى دموكراتيك يكسان نبوده و مى‌تواند تجليات مختلف و متنوعى پيدا كند. اهميت اين بحث هنگامى افزون خواهد شد كه توجه داشته باشيم در شرايط كنونى جامعه ايران موضوع «مردم‌سالارى دينى» و طراحى مبانى نظرى آن در چالش و نوسانى از ابراز عقيده‌ها - از امتناع ذاتى طرح آن تا وجوب پرداخت به اين مقوله - قرار دارد. اين مقاله به اهم تقسيم بندى‌هاى ارائه شده در خصوص دموكراسى و الگوهاى ارائه شده از آن مى‌پردازد. دموكراسى؛ بازار الگوها و مدل‌ها
نويسندگان و انديشمندانى كه درباره دموكراسى بحث كرده‌اند، هر يك از زاويه اى خاص و به اعتبارى ويژه، دموكراسى را به انواع و اقسامى تقسيم كرده است. برخى با توجه به جلوه‌هاى ظهور و شاخصه‌هاى تجلى يافته انواع حكومت‌هاى دموكراتيك، و بعضى ديگر با عنايت به تأثير و نفوذ انواع نظريه‌ها در حكومت‌هاى دموكراسى، مدل سازى كرده‌اند.
در اين مقاله به برخى از الگوهاى ارائه شده كه از درجه‌اى از اهميت و ابتكار برخوردارند اشاره مى‌كنيم. ١. ديويد هلد (يازده مدل دموكراسى)
وى در كتاب مدلهاى دموكراسى در سال ١٩٨٧ تحقيقى منضبط در خصوص انواع صورت‌هاى بروز يافته دموكراسى ارائه كرده است. مدل‌ها و تقسيم بندى‌هاى هلد از دموكراسى به قرار زير است:
دموكراسى كلاسيك: از خصوصيات اين دموكراسى مشاركت مستقيم شهروندان در امور قانون گذارى است. اين مدل در يونان باستان و با خصوصيات شهروندان محدود آتن رهگيرى شده است.٢
دموكراسى حمايتى: علت نام‌گذارى اين دموكراسى اين است كه مردم يا شهروندان فعال براى اطمينان حاصل كردن از اين كه حاكمان سياست‌هايى در جهت منافع آنها را پيگيرى مى‌كنند خواستار به دست آوردن حمايت حاكمان و نيز حمايت از يكديگر هستند. در اين دموكراسى اگر چه حاكميت در نهايت متعلق به مردم است، اما به نمايندگانى تفويض مى‌شود كه از سوى شهروندان اعمال حاكميت كنند. در اين دموكراسى حوزه دولت از جامعه مدنى مجزّاست و اختيارات دولت محدود است. وجود كانون‌هاى قدرت و گروه‌هاى رقيب نيز از شاخصه‌هاى اين مدل است.٣
دموكراسى تكاملى راديكال: در اين مدل شهروندان از برابرى سياسى و اقتصادى و نيز آزادى برخوردارند و هيچ يك بر ديگرى رجحان و تفوق ندارد. تقسيم وظايف قوا از خصوصيات اصلى اين دموكراسى است. شرايط عمومى تحقق آن، اجتماع كوچك غيرصنعتى است.٤
دموكراسى تكاملى: در اين دموكراسى، مشاركت در حيات سياسى صرفاً براى پاسدارى از منافع شخصى و فردى نيست، بلكه براى ايجاد شهروندانى آگاه، مسؤول و رشيد نيز ضرورى است. از ويژگى‌هاى اين دموكراسى اين است كه حق رأى همگانى بوده و تفكيك قوا به طور كامل در آن وجود دارد به نحوى كه حتى دستگاه بوروكراسى دولتى نيز از حاكمان منتخب مردم، كاركردى جداگانه دارند و تفكيك شده‌اند. تحقق اين دموكراسى در جامعه مدنى مستقل همراه با اقتصاد رقابتى و مالكيت خصوصى ميسّر است.٥
دموكراسى مستقيم ماركسيستى: اين نوع مدل را ديويدهلد به همراه شرح نظريه‌هاى ماركسيستى در گرايش‌هاى مختلف آن شرح مى‌دهد. از خصوصيات حاكم بر اين مدل كه در دو حالت سوسياليسم و كمونيسم تبيين شده، اين است كه پيش شرط تحقق آزادى واقعى، پايان استثمار و در نهايت برابرى كامل اقتصادى و سياسى است. شرايط جوامع سوسياليستى مثل تنظيم امور به وسيله كمون‌ها و آرمان‌هايى چون شكست بورژوازى و وحدت پرولترها (كارگران) و نيز از بين رفتن تمامى طبقات از شاخصه‌ها و بسترهاى تحقق اين مدل است.٦
دموكراسى نخبه‌گراى رقابتى: در اين مدل نويسنده با طرح نظريات شومپيتر و حملات وى به دموكراسى كلاسيك، مدلى از حكومت دموكراتيك را بيان مى‌دارد كه در آن نخبگان سياسى كارآمد و كاردان تصميم‌گيرندگان اصلى هستند. در اين مدل طبق نظريه‌هاى شومپيتر نقش شهروندان معمولى بسيار محدود است. مدل نخبه گرايى رقابتى شاهد خصوصياتى چون حاكميت سياست‌هاى حزبى در پارلمان، تمركز در رهبرى سياسى و حكومت پارلمانى با قوه مجريه قوى هستيم. از شرايط عمومى مطرح در اين مدل مى‌توان به جامعه صنعتى، انتخاب كنندگان كم اطلاع يا عاطفى و همچنين فرهنگ سياسى تحمل‌پذير و متساهل اشاره كرد.٧
دموكراسى تكثرگرايانه: در اين مدل به ديدگاه تجربى در دموكراسى كه مبتنى بر نظريات انديشمندان و نويسندگان آمريكايى است توجه مى‌شود. از خصوصيات اين مدل كم كردن آسيب‌پذيرى حكومت به وسيله حفظ اقليت‌ها و تأمين آزادى‌هاى همه جانبه سياسى است. آزادى بيان، آزادى تشكيلات سياسى و غير سياسى، تنوع گروه‌هاى در پى كسب نفوذ در سياست و ميانجى‌گرى و داورى حكومت بين تقاضاها و مطالبات متكثر، از ويژگى‌هاى اين مدل به شمار مى‌رود.٨
دموكراسى حقوقى: در مدل حقوقى، اهتمام و توجه به اصل اكثريت براى حفظ آزادى و حفاظت از افراد در مقابل حكومت خود رأى توصيه مى‌شود. همچنين خصوصياتى چون حداقل مداخله دولت در جامعه مدنى و زندگى خصوصى و حداكثر ميدان عمل براى جامعه بازار آزاد و وجود رهبرى سياسى در محدوده اصول ليبرالى را مى‌توان براى آن برشمرد.٩
دموكراسى مشاركتى: در اين مدل گفته شده كه حق مساوى براى تكامل شهروندان و تأمين منافع آنان صرفاً در يك جامعه مشاركتى تحصيل مى‌شود. مشاركت مستقيم شهروندان در نهادهاى اصلى جامعه چون محل كار و محله و فعاليت احزاب مشاركتى در قالب ساختارهاى پارلمان‌گونه يا كنگره‌اى از خصوصيات اين مدل است. براى تحقق دموكراسى مشاركتى به حداقل رساندن قدرت بوروكراسى غير مسؤول در زندگى عمومى و خصوصى لازم شمرده شده است.١٠
دموكراسى خودمختار: در مدل مزبور بر شرايط و خصوصيات خودمختارى دموكراتيك تأكيد مى‌شود. شرايطى كه در آن به زندگى دموكراتيك بيش از رأى دادن ادوارى شهروندان توجه مى‌شود. در دموكراسى خودمختار مى‌بايست فرصت‌هايى براى شهروندان ايجاد شود كه بتوانند ظرفيت‌ها و استعدادهاى خود را بروز دهند و در برخوردارى از اين فرصت‌ها و محدوديت‌ها مى‌بايست افراد يك جامعه با هم برابر باشند. دسترسى آزاد و همگانى به اطلاعات براى تضمين تصميم‌گيرى‌هاى آگاهانه در كليه امور، ايجاد مسؤوليت جمعى در زمينه امور اجتماعى و تقليل كار روزمره به حداقل ممكن و همچنين وجود بنگاه‌هاى اقتصادى خود گردان و شركت‌هاى خصوصى متنوع و نظام حزبى رقابتى از ويژگى‌ها و شرايط ديگر اين مدل است.١١
دموكراسى (فراگير) جهانى: در اين مدل، دموكراسى با لحاظ شرايط عصر جهانى شدن مورد بحث قرار گرفته است. در دموكراسى جهانى(Cosmopolitian Democracy) باتوجه به اين كه در شرايط موجود روابط منطقه‌اى و جهانى با يكديگر اصطكاك افزون‌ترى دارند، اصول خودمختارى سياسى نيازمند آن است كه در يك مرزبندى و سنگربندى(Entrenchment) جديد در سيستم ارتباطى «منطقه‌اى» و «جهانى» باز تعريف شود. نويسنده مقاصد و خصوصياتى را در دو مرحله بلند مدت و كوتاه مدت براى تحقق اين مدل پيشنهاد مى‌كند. مواردى چون بازسازى نقش رهبرى سازمان ملل و توابع آن چون شوراى امنيت، ايجاد يك دادگاه حقوق بشر بين المللى جديد، تأسيس نيروى نظامى مؤثر بين‌المللى، تفكيك ميان علايق و منافع اقتصادى و سياسى و تأسيس پارلمان جهانى از جمله خصوصيات پيشنهادى در اين مدل هستند.١٢ ٢. ساموئل هانتينگتون (امواج سه‌گانه دموكراسى)
هانتينگتون در تبيين روند تحولات دموكراسى‌ها، از امواج دموكراسى بحث مى‌كند. اگر چه بحث از موج‌هاى دموكراسى منحصر در آرا و نوشته‌هاى هانتينگتون نيست‌١٣ وليكن شهرت تقسيم بندى وى از امواج دموكراسى بيش از ديگران است. مقصود از موج دموكراسى سلسله تحولات و تغييراتى است كه در مدت زمان نسبتاً كوتاه وفشرده‌اى در نظام‌هاى سياسى جهان و در مناطق مختلف كه داراى تشابه هستند اتفاق افتاده وتأثيراتى ويژه در روند دموكراتيزاسيون از خود به جاى مى‌گذارد.١٤
هانتينگتون ضمن يادآورى اين نكته كه تعيين تاريخ دقيق موج‌هاى دموكراسى شدن و برخاستن امواج برگشت آن، صرفاً يك تعيين شخصى و خصوصى است، تاريخ موج‌هاى دموكراسى را از نظر خويش چنين بيان مى‌كند: نخستين موج طولانى دموكراسى شدن از ١٨٢٨ تا ١٩٢٦، نخستين موج برگشت مخالف از ١٩٢٢ تا ١٩٤٢، دومين موج كوتاه دموكراسى شدن از ١٩٤٣ تا ١٩٦٢، دومين موج برگشت مخالف از ١٩٥٨ تا ١٩٧٥ و بالأخره سومين موج دموكراسى شدن از ١٩٧٤ آغاز و تا زمان نگارش كتاب (١٩٩١) ادامه دارد. جدول شماره يك‌
%%

شناسه‌هاى امواج
تاريخ برآمدن امواج
مهم‌ترين مصداق، شاخصه‌هايا مصاديق

موج‌ها و ضدموج‌هاى دموكراسى شدن‌

موج اول طولانى دموكراسى شدن
١٩٢٦ - ١٨٢٨
ريشه در انقلاب‌هاى فرانسه و آمريكا دارد -
لغو امتيازات در انتخابات ١٨٢٨ آمريكا -
افزايش رأى دهندگان در كشورهاى اروپايى‌

موج اول برگشت (مخالف)
١٩٤٢ - ١٩٢٢
رژه نظامى در ١٩٢٢ در رم توسط موسولينى -
به قدرت رسيدن هيتلر در ١٩٣٣ در آلمان -
استيلاى توتاليتاريسم در كشورهاى اروپايى -
برآمدن ايدئولوژى‌هاى كمونيسم، فاشيسم و ميليتاريسم -

موج دوم دموكراسى شدن
١٩٦٢ - ١٩٤٣
آغاز جنگ‌جهانى دوم و افزايش نهادهاى‌ دموكراتيك در بسيارى از كشورهاى اروپايى‌و آمريكاى لايتن‌

موج دوم برگشت
١٩٧٥ - ١٩٥٨
بر سركار آمدن نظاميان اقتدارگرا در آمريكاى لاتين و آسيا و عصر كودتاى نظامى‌

سومين موج دموكراسى شدن
[١٩٩١] - ١٩٧٤
(زمان نگارش كتاب)

پايان ديكتاتورى در سى كشور اروپا،
آسيا و آمريكاى لاتين در ١٩٧٤ -
تقويت دموكراسى در قالب جنبش‌ها -
فراگير شدن موج دموكراتيك در دنياى كمونيست‌
%%
از نظر هانتينگتون، از آن جا كه موج‌هاى دموكراسى و موج‌هاى مخالف بر طبق الگوى دو گام به جلو و يك گام به عقب عمل كرده‌اند، در مجموع جنبش دموكراسى به صورت جهانى در آمده و غالب كشورها را در نورديده است. اين امر اگر چه باعث گشته تا شمار كشورهاى اقتدارگرا تا سال ١٩٩٠ رو به كاهش گذارد و ليكن به عقيده هانتينگتون موج سوم دموكراسى در ١٩٩٠، نسبت كشورهاى دموكراتيك را در جهان در مقايسه با ٣٨ سال قبل كه اين نسبت در اوج بوده، بالا نبرده است.١٥ هانتينگتون در تشريح موج سوم دموكراسى، ضمن بحث از الگوهاى اقدام به دموكراسى، پنج الگو را به تبع واينر(wiener)١٦ بر مى‌شمرد كه عبارتند از: ١. الگوى دورانى(Cyclicalpattern)؛ ٢. الگوى آزمايش دوم(Second-Try pattern)؛ ٣. الگوى دموكراسى گسسته( DemocracyInterrupted)؛ ٤. الگوى گذار مستقيم(Direct Transition)؛ ٥. الگوى غير مستعمره شدن. آن گاه بر اساس اين الگوها نمونه‌هايى را در بستر دموكراتيزاسيون موج سوم بر مى‌شمرد.١٧
از خصوصيات اين اثر هانتينگتون اين است كه ضمن داشتن نگاه به شدت «آمريكا - محور» به روند دموكراتيزاسيون در كشورهاى جهان، بدون مجامله از اتخاذ روش‌هاى خشونت بار و قهرآميز براى ايجاد دموكراسى در ساير كشورها سخن مى‌گويد و در قالب دستورالعمل‌ها و رهنمودهايى مكانيزم اين توسل به خشونت را حتى در همراهى با ژنرال‌ها و نظاميان به نمايش مى‌گذارد. ٣. برتراند راسل (شش نوع دموكراسى)
راسل اگر چه كمتر به مباحثى چون دموكراسى و جزئيات آن پرداخته است، اما از همان تراوشات اشاره‌گونه وى در باب دموكراسى نيز نمى‌توان گذشت.١٨ شايد بيشترين مباحث مربوط به دموكراسى در كتاب قدرت آمده است، راسل بر خلاف هانتينگتون، معتقد است در مقام تزاحم اخلاق و برقرارى دموكراسى، نمى‌بايد به روش‌هاى غير اخلاقى و شيوه‌هاى خشونت‌بار روى آورد، حتى در حفظ دموكراسى نيز بر اين باور است كه اگر راه انحصارى حفظ دموكراسى در خفه كردن كودكان در اتاق گاز يا كارهاى خشونت بارى از اين قبيل باشد، اين دموكراسى پذيرفتنى نيست.١٩
راسل دموكراسى را به اعتبارات مختلف تقسيم بندى كرده است. در يك معنا راسل دموكراسى را به «دموكراسى حقيقى» و «غير حقيقى» تقسيم مى‌كند كه ملاك اين تقسيم‌بندى و مهم‌ترين شاخصه حقيقى بودن دموكراسى از نظر وى، احساس قدرت قوى رأى دهندگان است و بر اين اساس از حق رأى خود استفاده كنند؛ از سوى ديگر، وقتى احساس قدرت رأى دهندگان آن قدر ضعيف باشد كه غالباً لازم نبينند از حق رأى خود استفاده كرده يا به هنگام رأى دادن مجبور باشد به يكى از دو تن نامزد انتخاباتى كه مورد علاقه‌شان نيستند رأى دهند، دموكراسى غير حقيقى شكل مى‌گيرد.٢٠
راسل با ذهنيت معطوف به شرايط پيرامونى خويش و مشخصاً حكومت‌هاى ناپلئون و هيتلر، تقسيم ديگرى از دموكراسى را بيان مى‌دارد: دموكراسى استوار و دموكراسى ناپايدار (نااستوار). دموكراسى ناپايدار، دموكراسى‌اى است تازه و نوظهور كه از خشم مردم بر ضد صاحبان پيشين قدرت سرچشمه مى‌گيرد. به نظر راسل اين دموكراسى تا زمانى كه تازه است استوار نيست. از نظر وى مردمانى كه خود را دشمن سلطنت يا اليگارشى پيشين معرفى مى‌كنند ممكن است خودشان نظام سلطنتى يا اليگارشى تازه‌اى را بنا كنند؛ از اين رو دموكراسى فقط در جايى كه دوام كافى داشته و سنت شده باشد امكان ثبات دارد. بنابراين دموكراسى براى آن كه «استوار» شود بايد جنبه سنتى پيدا كرده و ريشه دواند».٢١
راسل در تقسيم بندى ديگرى متأثر از نظريات ماركس، دموكراسى را به دو قسم سياسى و اقتصادى تقسيم مى‌كند. وى با اين تقسيم، معتقد است كاستن كاربرد خودسرانه قدرت علاوه بر شرايط سياسى، نيازمند شرايط اقتصادى نيز هست. بر اين اساس دموكراسى سياسى در عين اين كه پاره‌اى از مشكلات ما را حل مى‌كند، ولى به هيچ وجه تمام آنها را حل نمى‌كند. راسل در اين موضوع مؤيّدانه به سراغ اين گفته ماركس مى‌رود كه تنها از راه سياست نمى‌توان به تساوى قدرت رسيد در حالى كه قدرت اقتصادى به صورت سلطنتى يا اليگارشى باقى مانده باشد. بنابراين نتيجه اين مى‌شود كه قدرت اقتصادى بايد در دست حكومت باشد و حكومت نيز بايد دموكراتيك باشد. راسل معتقد است تا وقتى هر دو جنبه و هر دو نوع دموكراسى سياسى و اقتصادى تركيب نشوند، به هيچ راه حلى نمى‌توان دست يافت. جدول شماره دو
%%
رديف انواع دموكراسى
ملاك تقسيم بندى و ويژگى آن
١ يك: دموكراسى حقيقى رأى دهندگان داراى احساس قدرت قوى هستند.
دو: دموكراسى غير حقيقى رأى دهندگان داراى احساس قدرت ضعيف هستند.
٢ سه: دموكراسى استوار داراى دوام كافى بوده وتبديل به سنت شده است (سنتى).
چهار: دموكراسى ناپايدار از خشم مردم بر صاحبان پيشين قدرت برآمده و تازه تأسيس است.
٣ پنج: دموكراسى سياسى تساوى قدرت سياسى.
شش: دموكراسى اقتصادى تساوى و توزيع عادلانه قدرت اقتصادى.
%% ٤.گى اِرمه (دو نوع دموكراسى)
نويسنده فرانسوى گى ارمه(Guy Hermet) در كتاب فرهنگ و دموكراسى، سخن از دو مكتب فكرى به بيان مى‌آورد كه در اين دو مكتب به دموكراسى از منظر تعيين هدف غايى آن نگريسته مى‌شود. مكتب نخست دموكراسى را يك سازوكار محض فرمانروايى مى‌داند كه عارى از هرگونه هدف اجتماعى يا تاريخى است و دومى برعكس، دموكراسى را كمتر يك تشكيلات نهادين و بيشتر طرحى براى يك جامعه مى‌داند كه هدف آن ارتقاى كاميابى فردى و جمعى تمام شهروندان است.
گى ارمه ضمن ذكر مثال هايى براى اين دو مكتب معتقد است در مجموع مى‌توان از دو نوع دموكراسى سخن گفت. دموكراسى «روشى» و دموكراسى «ارزشى». در دموكراسى روشى، بارزترين خصوصيت وجود مجموعه‌اى از نهادها و از آن مهم‌تر وجود نوعى قاعده بازى سياسى است. هدف اين نوع دموكراسى اگر چه مهم است، اما محدود به حفظ افراد و جامعه در مقابل مخاطرات خودكامگى و استبداد است. به عقيده ارمه، اين نوع دموكراسى از انقلاب آمريكا الهام گرفته است كه مى‌خواهد دو اصل نسبتاً متناقض اراده اكثريت و آزادى هر شخص را با هم آشتى دهد. اما پيش‌فرض‌هاى دموكراسى «ارزشى» يا «ذاتى» دقيقاً وضع معكوسى نسبت به دموكراسى روشى دارند. اين دموكراسى به باور نويسنده، ملهم از انقلاب فرانسه و پس از آن انقلاب روسيه بوده است كه شكل‌هاى نهادين، شيوه‌ها و ساختارهاى انتخاباتى و نمايندگى مجلس، مشاركت سياسى و نيز ساختارهاى اقتصادى، همه در بهترين حالت ابزارهايى هستند در خدمت هدفى كه فراتر و والاتر از همه اينهاست و فقط اين هدف والاتر است كه شايستگى توصيف صفت «دموكراتيك» را دارد و آن پيشرفت برابرى مردان و زنان در جهت تكامل تا جايى كه بتوانند بهترين بهره را از استعدادهاى شخصى خويش داشته باشند. در دموكراسى ارزشى هدف اهميت دارد نه ابزارها و وسايل وصول به آن. گى ارمه معتقد است هر دو نوع اين دموكراسى‌ها از عامل متغير انسانى بيش از حد غافل مانده‌اند. دموكراسى به عنوان ارزش به دلمشغولى‌هاى اخلاقى نمى‌پردازد و دموكراسى به عنوان روش ديگر خود را به مجموعه‌اى از هنجارهاى قانون اساسى محدود نمى‌كند.٢٢ جدول شماره سه‌
%%
نوع دموكراسى
خصوصيات مهم اين نوع حكومت
دموكراسى روشى
وجود مجموعه‌اى از نهادها و وجود قاعده بازى سياسى؛
هدف مهم اما محدود، حفظ جامعه و فرد در مقابل خودكامگى؛
ممنوعيت هرگونه عمل خلاف قانون؛
وظيفه صرفاً ياريگرى براى دولت؛
تلاش براى آشتى دادن دو اصل نسبتاً متناقض اراده اكثريت و آزادى فردى.
ملهم از انقلاب فرانسه و سپس انقلاب روسيه؛
دموكراسى ارزشى (ذاتى)
نهادها و حقوق فردى و جمعى و همه ساختارهاى حكومت ابزاردموكراسى هستندنه هدف؛
هدف اصلى، برابرى زنان و مردان و تاجايى كه بتوانند به بهترين
نحو از استدادهاى شخصى خود بهره گيرند؛
هدف اهميت دارد نه وسايل وصول (مثل انتخابات و نمايندگى و...) به آن.
%% ٥. ريچارد جِى (چهار الگوى دموكراسى)
قبل از ذكر الگوهاى چهارگانه جى، بايد گفت كه وى از جهتى ديگر و در يك تقسيم بندى جداگانه، دموكراسى فرانسوى را در مقابل دموكراسى آمريكايى و انگليسى قرار داده و تفاوت دموكراسى فرانسوى با نمونه‌هاى آمريكايى و انگليسى دموكراسى را در اين نكته مى‌داند كه در فرانسه اين سنت انقلابى بود كه سبب پيدايش نوعى دموكراسى مردمى شد. به عقيده جِى، نويسندگان بسيارى دو مسير كاملاً متمايز را براى سنت‌هاى دموكراتيك تشخيص داده‌اند: يكى، سنت انگليسى - آمريكايى است كه سخت تحت تأثير قانون اساسى ليبرالى است و قائل به چندگانگى قدرت سياسى و «وحدت در تنوع» مى‌باشد، و ديگرى، سنت انقلابىِ جمهورى‌خواه فرانسوى است كه در آن وحدت و يكدستىِ مردم در اعتقاد به جمهورى واحد و تقسيم‌ناپذير تجلى داشته است.٢٣
چهار الگوى دموكراسى جى عبارتند از: ١. الگوى شومپيترى كه با طرح رقابت جرگه سالارانه حزبى،(oligarchic party competition) معتقد بود دموكراسى از اين جهت با ديگر نظام‌ها تفاوت دارد كه در دموكراسى امكان فعاليت براى رقابت آزادانه انتخاباتى بين حزب‌هاى سياسى جرگه‌سالار وجود دارد. شومپيتر معتقد بود سياست‌مداران مانند بازرگانان هستند كه روى آرا معامله مى‌كنند تا در نهايت به حكومت برسند؛ ٢. الگوى چندگانگى (تكثّر) قدرت سياسى كه به باور ريچارد جى در فضاى باز سياسى بازتر، سيال‌تر و بى شكل آمريكا ايجاد شد و بيشتر به گروه‌هاى فشار و پيوندهاى ثانوى كه تلاش دارند تا با فعاليت خود بر سياست تأثير گذارند توجه نشان مى‌داد. در اين الگو نيروها و گروه‌هاى فشار به شهروندان فعال فرصت‌هاى بيشترى براى مشاركت و تأثيرگذارى مى‌دهند؛ ٣. الگوى كورپوراتيستى يا صنف گرايانه كه در آن به همكارى در روابط طبقاتى در جهت هدف مشترك رشد اقتصادى ترغيب مى‌شود؛ ٤. الگوى دموكراسى اتحاد(Consociation) كه در جست‌وجوى حكومتى باثبات در جوامع داراى چند دستگى مذهبى، قومى يا ايدئولوژيك است. در اين نوع دموكراسى نقش رهبرى نيرومند سياسى در نظارت بر دسته‌هاى اجتماعى مختلف و همكارى نخبگان بسيار پراهميت است؛ رهبرى‌اى كه بتواند با اطمينان بخشى به سهم دارى منصفانه همه گروه‌ها از منافع عمومى، آنها را در جهت يك ائتلاف بزرگ راهنمايى كند.٢٤ نكته مهم اين كه در همه اين الگوها، انتخاب كنندگان و عامه مردم به جاى آنكه بخشى اساسى از روند دموكراسى محسوب شوند، معمولاً در حاشيه بوده و اهميت چندانى ندارند. جدول شماره چهار
%%
نوع دموكراسى مهم‌ترين ويژگى‌ها
دموكراسى فرانسوى
سنت انقلابى سبب پيدايش آن شده؛
اعتقاد همه جانبه مردم به جمهورى واحد و تقسيم‌ناپذير؛
متأثر از انديشه‌هاى روسو و مشخصاً اراده عمومى.
دموكراسى آمريكايى و انگليسى
به شدت متأثر از قانون اساسى ليبرالى است؛
قائل به چندگانگى و تكثر در قدرت سياسى است (وحدت در تنوع).
%%%%
الگوهاى دموكراسى
بارزترين ويژگى‌ها
الگوى اول، رقابت جرگه سالارانه حزبى
مبتنى بر نظريات شومپيتر (الگوى شومپيترى)؛
در دموكراسى رقابت آزادانه انتخاباتى بين احزاب وجود دارد؛
سياست‌مداران اين نوع دموكراسى مانند بازرگانانند وبرروى آراءمعامله مى‌كنند.
الگوى دوم، چندگانگى قدرت سياسى
در فضاى سياسى آمريكا ايجاد شد؛
به نقش گروه‌هاى فشار و تأثير آنها بر سياست توجه داشت.
گروه‌هاى فشار فرصت مشاركت سياسى شهروندان را افزايش مى‌دهند.
الگوى سوم، الگوى صنف گرايانه
به همكارى در روابط طبقاتى در جهت هدف مشترك اقتصادى ترغيب مى‌شود.
برخى منافع نزد دولتها مهم‌تر از بعض ديگرند و در حكومت دخالت بيشترى دارند.
الگوى چهارم، الگوى دموكراسى
ايجاد حكومت با ثبات در جوامع چند فرهنگى و چند مذهبى و چند قومى؛
اتحاد تسهيم قدرت براى ائتلاف بزرگ؛
رهبرى نيرومند سياسى براى ائتلاف بخشى و نظارت بر دسته‌هاى مختلف اجتماعى.
%% ٦. كيث گراهام (چهار تئورى دموكراسى ساز)
هرچند مشابه تقسيم بندى‌ها و بعضى دسته‌بندى‌هاى گراهام را مى‌توان در ديگر آثار مربوط به دموكراسى ديد، ولى به اقتضاى رويكرد فلسفى نويسنده و علاقه‌مندى‌هاى تخصصى وى در حوزه فلسفه سياسى، انتظام و روش محتوايى مباحث او از جذابيت خاصى برخوردار است.
وى در كتاب نزاع دموكراسى مباحث خويش را به دو بخش تئورى محض(Puretheory) و تئورى‌هاى اجرا شده و به كار رفته در صحنه عمل(Applied theory) تقسيم كرده است. در بخش دوم كتاب، به هنگام بحث از تئورى‌هاى معطوف به اجرا و عمل در دموكراسى، در چهار فصل جداگانه، تئورى‌هاى رهگيرى شده در انواع دموكراسى‌ها را بررسى مى‌كند. تئورى‌هاى ارائه شده‌اى كه وى در باب دموكراسى برمى‌شمرد عبارتند از تئورى نخبگى، تئورى مشاركت، تئورى ماركسيستى و تئورى لنينيستى.٢٥
هر يك از اين تئورى‌ها زاينده دموكراسى هايى چون دموكراسى نخبگان، دموكراسى مشاركتى، دموكراسى ماركسيستى و دموكراسى لنينيستى است. جدول شماره پنج‌
%%
pure Theory The grounds of democracy
١ interests
٢ liberty
٣ equality

Applied Theory Theories
١ Elite theory
٢ Participation theory
٣ Marxist theory
٤ Leninist theory
%% ٧. هِلنا كَت (سه مدل دموكراسى)
هلنا كت(Helena Catt) در كتاب دموكراسى در عمل و در جمع‌بندى مدل‌هاى دموكراسى، به سه نوع دموكراسى اشاره كرده است. مدل‌هاى دموكراسى از نظر خانم كت عبارتند از: ١. مدل دموكراسى مشاركتى؛ ٢. مدل دموكراسى مستقيم؛ ٣. مدل نمايندگى يا ليبرال دموكراسى. وى در توضيح شاخصه اصلى دموكراسى مشاركتى مى‌گويد در اين نوع دموكراسى مردم به وسيله مباحثات و گفت وگوهاى جمعى در مورد مسائل مورد نياز و انتخاب بهترين راه حل و چاره‌جويى براى گروه‌ها و دسته‌ها نقش ايفا مى‌كنند. در دموكراسى مستقيم نيز مردم به وسيله تصميم‌گيرى در مورد موضوعات مربوط به خود وارد مى‌شوند، اما اين بار رأى‌گيرى در پاسخ به پرسشى ويژه و معين كه براى آنان قرار داده شده اغلب به صورت رفراندوم نمود دارد. نوع سوم، دموكراسى نمايندگى است كه به عقيده كت، اين نوع مأنوس‌ترين و آشناترين شكل از ميان ديگر مدل‌هاى دموكراسى است و در آن گروهى از نخبگان انتخاب مى‌شوند. به اين گروه وظيفه تصميم‌گيرى براى امور مربوط به مردم محول شده است.٢٦
نكته قابل ذكر در تقسيم بندى «كت» اين است كه وى دموكراسى مشاركتى را در تعريف خود، قسيم دموكراسى ليبرال يا «نمايندگى» قرار مى‌دهد. حال آن كه در ديگر تقسيم بندى‌هاى شايع، دموكراسى مشاركتى در تعريف مشهور آن، خود يكى از اقسام دموكراسى ليبرال است. جدول شماره شش‌
%%
مدل دموكراسى توصيف
دموكراسى مشاركتى مردم درباره اختيارات بحث و گفت وگو كرده
و سپس بر تصميمى اجماع و اتفاق مى‌كنند.
دموكراسى مستقيم رأى‌گيرى و اظهار نظر مردم در پاسخ به پرسش‌هاى معينى
كه از آنان مى‌شود تجلى دارد.
دموكراسى نمايندگى يا ليبرال دموكراسى مردم نمايندگانى را برمى‌گزينند تا از جانب آنان تصميم‌گيرى كند.
%% ٨. يورگن هابرماس (كلان مدل‌هاى دموكراسى)
هابرماس در كتاب نظريه كنش ارتباطى دموكراسى را در قالب دو قسم مدل‌هاى هنجارى و مدل‌هاى تجربه‌گرايانه تقسيم‌بندى كرده است.٢٧ هابرماس معتقد است در بازشناسى مدل‌هاى تجربه گرا مى‌بينيم كه اين مدل‌ها هيچ راهى براى پاسخ به اين پرسش كه چگونه مى‌توان بين هنجار و واقعيت ارتباط برقرار كرد پيش روى ما قرار نمى‌دهند و البته اين در حالى است كه از اين سو مفاهيم انتزاعى و مجازىِ مدل‌هاى هنجارى دموكراسى در چالش با تحليل‌هاى توانمند اجتماعى قرار مى‌گيرند.٢٨ وى ضمن آن كه دموكراسى را نظامى از حقوق مى‌داند كه در آن حق مشاركت براى هر فرد در فرايند قانون‌گذارى تضمين مى‌شود، از بين دو دسته از دموكراسى‌هاى ياد شده «دموكراسى مشورت‌گر»(deliberative) را بهترين راه حل ممكن براى مصالحه ميان واقعيت و ارزش يا به تعبيرى بين اخلاق گفتمان و واقعيت سياسى مى‌داند. وى در آثار ديگرش تلويحاً به تقسيم بندى‌هاى ديگر از دموكراسى همچون دموكراسى صورى و غير صورى يا انواع قديم و جديد دموكراسى بورژوايى اشاره كرده و آنها را مى‌پذيرد.٢٩

جدول شماره هفت‌%%
%%پى‌نوشت‌ها ١. مقاله حاضر بخشى از رساله دكتراى علوم سياسى نويسنده است. ٢. David Held, modeles of Democracy ٢nd Edition, polity press, Great Britain, ٦٩٩١, P. ٣٣. ٣. Ibid, P. ٩٩. ٤. Ibid, P. ١٦. ٥. Ibid, P. ٦١١. ٦. Ibid, P. ٢٥١. ٧. Ibid, P. ٧٩١. ٨. Ibid, P. ٧١٢. ٩. Ibid, P. ١٦٢. ١٠. Ibid, P. ١٧٢. ١١. Ibid, P. ٤٢٣. ١٢. Ibid, P. ٨٣٣. ١٣. براى مثال فيليپ اشميتر (از متفكران كورپوراتيست) نيز در تقسيم بندى خود از چهار موج در روند دموكراتيزاسيون كشورها سخن گفته است. ١٤. هانتينگتون موج دموكراسى شدن را چنين تعريف كرده است: «موج دموكراسى شدن عبارت است از يك سلسه گذارهايى از رژيم‌هاى غير دموكراتيك به دموكراتيك كه در زمان‌هاى خاصى صورت پذيرفته و همچنين گذارهاى مشخصى را در همان زمان در جهت مخالفت به همراه آورده است». ر.ك: ساموئل هانتينگتون، موج سوم دموكراسى، ترجمه احمد شهسا (تهران: انتشارات روزنه، ١٣٧٣)، ص ١٨. ١٥. همان، ص ٢٩ و ٣٠. ١٦. در نوشته مايرون واينر با اين مشخصات: Myron Weiner, Empirical Democratic political sicence theory, PS ٠٢ )Fall ٧٨٩١(. اين مقاله در كتاب‌ Competitive Elections in Developing countries, Ed. by Ergun Ozbudun and Myron Weiner )Duke University Press(. ١٧. ساموئل هانتينگتون، پيشين، ص ٤٩ و ٥٠ . ١٨. ر.ك: برتراند راسل، اخلاق و سياست در جامعه، ترجمه محمود حيدريان (بى‌جا: بى‌نا، ١٣٤٩) [ترجمه از متن انگليسى ١٩٥٤]. ١٩. برتراند راسل، قدرت، ترجمه نجف دريابندرى (تهران: خوارزمى، چاپ سوم، ١٣٧١) ص ٣٠١. ٢٠. همان، ص ٢٤٣. ٢١. همان، ص ٢٤٩ - ٢٥٠. ٢٢. ر.ك: گى اِرمه، فرهنگ و دموكراسى، ترجمه مرتضى ثافب فر (تهران، ققنوس، ١٣٧٦) ص ٢٢ - ٢٦. ٢٣. يان مكنزى و ديگران، مقدمه‌اى بر ايدئولوژى‌هاى سياسى، ترجمه م. قائد (تهران: نشر مركز، ١٣٧٥) ص ١٩٥ - ١٩٦. ٢٤. همان، ص ٢٠٥ - ٢٠٧. ٢٥. keith Graham, The Battle of Democracy, Harvester Press, Great Britain, PP. ٥٢١-٨٤١. ٢٦. Helena Catt, Democracy in practice, )Routledge, U. S. A and Canada, ٩٩٩١(, PP. ٢١-٣١. ٢٧. Jurgen Habermas, Between Facts and Norms, )Polity press, U. K. ٢nd print, ٦٩٩١(, PP. ٩٨٢-٨٢٣. ٢٨. Ibid, P. ٦٩٢. ٢٩. براى نمونه ر.ك: رابرت هولاب، يورگن هابرماس: نقد در حوزه عمومى، ترجمه حسين بشيريه (تهران: نشر نى، ١٣٧٥) ص ٢٤٦؛ يورگن هابرماس، بحران مشروعيت، ترجمه جهانگير معينى (تهران: گام نو، ١٣٨٠) ص ١٧١.